معمولاً پاسخ مردم به این که عواطف چیست، این است که عواطف یعنی احساس محبت و علاقه و بروز آن احساس نسبت به شخص دیگر.

برای دسترسی به فایل ورد WORD این مقاله ، بعد از پرداخت حق اشتراک فایل شماره 124 را دانلود کنید.

تعریف عواطف

معمولاً پاسخ مردم به این که عواطف چیست، این است که عواطف یعنی احساس محبت و علاقه و بروز آن احساس نسبت به شخص دیگر. گاهی هم می شنویم که می گویند: فلانی آدم عاطفی است. و منظورشان این است که فلانی آدم لطیف و حساس و پرمحبتی است. درمجموع وقتی صحبت از عواطف می شود بلافاصله حالت احساسی خوشایندی از جنس عشق و محبت به ذهن متبادر می شود(احمدی، 1385).

معمولاً هیجان و عواطف نیز از نظر علوم رفتاری یکسان یا نزدیک به هم معنی شده‌‌اند. هیجان، واکنش احساسی پیچیده‌ای است مرکب از یک عده تغییرات فیزیولوژیک که در تغییرات بدنی که مقدمه ی اعمال آشکارند، ظاهر می شود. پس هیجان یاعاطفه نوعی واکنش است. یعنی نوعی رفتار و جنبه‌ی احساسی دارد یعنی ناشی از یک حس و ادراک آن است. از آنجا که احساس در انسان‌ها دارای جنبه‌های خوشایند یا ناخوشایند است. پس عواطف و هیجان‌ها که رفتارهای ناشی از احساس‌های انسان است. خود دارای جنبه‌های خوشایند و ناخوشایند می باشد. بنابراین تصور این‌که عواطف تنها دارای بار خوشایند است، درست نیست. با چند مثال از هیجان‌ها و عواطف به اثر آن‌ها در زندگی می پردازیم. حالت هایی مثل غم، شادی، خشم، عصبانیت، ترس، اضطراب، افسردگی همگی حالت های عاطفی یا هیجانی است که به نوعی عکس العمل رفتاری را نیز با خود دارد(ایمانی و مهترپور، 1390).

شیوه‌های بروز عواطف در افراد، گوناگون است و تحت تاثیر یادگیری و زمینه‌های زیستی و ارثی قرار می گیرد. اما آنچه قطعیت دارد این است که رفتارهای‌ عاطفی بیشتر متاثر از الگوهای محیطی است و چون این رفتارها جنبه‌ی یادگیری دارد، بنابراین می توان برنامه‌هایی برای آموزش ایجاد تعادل و هماهنگی در بروز عواطف در نظر گرفت و به این ترتیب بطور غیرمستقیم به کودکان کمک کرد تا عواطف خود را به نحو درست بروز دهند. عده‌ای فکر می کنند که تسلط بر رفتار عاطفی یعنی کوشش برای سرپوش گذاشتن برآن و بروز ندادن آن‌ها؛ که این تصور نادرست است و باید به فکر ایجاد محیط‌هایی باشیم تا در آن فرزندان ما بطور غیرمستقیم و با یادگیری از الگوهای سالم در اطراف خود بتوانند عواطف خود را به درستی و به اندازه‌ی لازم نشان دهند. اصولاً نشان دادن عواطف چه عواطف خوشایند چه عواطف ناخوشایند برای سلامتی، بقا و ارتباط سالم بین انسان‌ها ضروری است(احمدی، 1385).

 

ویژگى هاى رشد عاطفى نوجوان

رشد عاطفى نوجوان ویژگى هاى خاصى دارد كه عبارتند از: 1- هیجان و عواطف تند و شدید 2- نوجوان از محرّك هاى هیجانى به سرعت متأثر مى شود كه دلیل آن نامتعادل شدن ترشّحات غدد داخلى و تغییر گرایش او نسبت به محیط است كه از یك سو، نمى خواهدو نمى تواند واكنش هاى كودكى را از خود نشان دهد و از سوى دیگر، هنوز نمى تواند كاملاً با وضع موجود سازش یابد و واكنش مطلوب اطرافیان را نشان دهد. از این رو، وقتى به رفتار او انتقاد مى شود سریع ناراحت و غمگین مى شود. 3- گاهى در تعبیر و بیان عواطف خویش دچار تردید مى شود و حتى به دلیل نگرانى از انتقاد و سرزنش مردم، آن ها را آشكار نمى كند. به این دلیل، در خود فرو مى رود، به توهّمات پناه مى برد، از مردم كناره مى گیرد و گاهى از ناسازگارى امیال با واقعیات ناامید مى شود.

4- واكنش هاى هیجانى و عاطفى نوجوان ناپایدار است كه دلیل این ناپایدارى در دو چیز مى باشد: الف. تغییر در ترشحات غدد درون ریز كه موجب تحریك عاطفى بیش تر او مى شود. و ب. تغییرات رشدى خاص دوران بلوغ و تردیدهاى اجتماعى كه تنش عاطفى نوجوان را افزایش مى دهد.5 - به دلیل آن كه نوجوان تجربه بزرگ سالان را ندارد، در نحوه اظهار پاسخ هاى هیجانى و عاطفى نمى تواند سنجیده عمل كند; مثلاً، نمى داند محبت خودراچگونه به جنس مخالف نشان دهد(فتحی آشتیانی، 1391).

 

انواع عواطف در دوره نوجوانى

عواطف در دوره نوجوانى به امور خاصى تعلّق مى گیرد كه شاید در ابتداى امر متناقض به نظر برسند؛ مثل ترس و خشم كه نوجوان از طرفى مى ترسد و از طرف دیگر خشم مى كند. الف ـ ترس: برخى تحقیقات نشان مى دهد كه نوجوان در اوایل بلوغ هنوز برخى ترس هاى كودكى را دارد؛ مثل ترس از اشباح كه به تدریج، این ترس ها را از خود دور مى كند. موضوع ترس در نوجوانى ممكن است این موارد باشد: 1- ترس هاى مدرسه اى؛ مثل ترس از امتحان، كوتاهى در انجام تكالیف، تمسخر و استهزاى معلمان و هم كلاسان و اجبار به شركت در بحث گروهى و سخنرانى؛ 2- ترس هاى بهداشتى كه به شكل ترس از حوادث ناگهانى، مصیبت ها، بیمارى و مرگ ظاهر مى شود؛ 3- ترس هاى خانوادگى كه هنگام بیمارى افراد خانواده یا مشاجره آن ها مشاهده مى شود؛ 4- ترس هاى اقتصادى كه از پایین آمدن سقف اقتصادى خانواده ناشى مى شود؛

- ترس هاى اخلاقى كه به صورت احساس گناه در هنگام خطا و اشتباه ظاهر مى شود؛ 6- ترس هاى جنسى كه ناشى از نگرانى كیفیت ارتباط با جنس مخالف واختلال احتمالى كاركرد اعضاى تناسلى اومى باشد(رحمتی، 1390). نمودها و مظاهر ترس: الف)- اضطراب و دلواپسی که معمولا علت آن روشن نیست؛ ب)- کم رویی که با ترس از وضع موجود در محیط همراه است و از توجه نوجوان به خویش ناشی می شود؛ ج)- پریشانی که با ترس همراه است و هنگام نومیدی و نیافتن راه گریز از وضع موجود، پیدا می شود و همچنین ترس از استهزای دیگران یا افراط در تعریف و تمجید که او را پریشان می کند؛ د)- افسردگی که غالباً نتیجه یادآوری ناکامی ها، شکست ها و غم خوردن های پیشین است(شعاری نژاد، 1386) ب - خشم: عوامل خشم در نوجوان عبارت است از:

1- به تعویق انداختن: او اگر نتواند در فعالیتی که انجام می دهد موفق شود یا او را از گفت وگو، خواب یا غذا منع کنند و کارش را به تعویق اندازند؛ 2- احساس ستم و محرومیت: وقتی از اعضای خانواده، معلم یا دوستان نسبت به خود ستمی احساس نماید یا دیگران به نزدیکان او ظلمی کنند؛ 3- تعدی به حریم و مقدسات فرد: مثل این که کسی به خط و فکر و دین نوجوان توهین کند؛ 4- وضع مزاجی: مزاج نوجوان از عوامل طبیعی خارجی متاثر می شود؛ مثلاً اگر باد تند بوزد یا گرما شدید باشد یا دیر به ماشین برسد خشمگین می شود(رستمی، 1390).

مقدمه ای بر کنترل عواطف

عواطف بخش مهمی از زندگی انسان را تشکیل می دهند به گونه ای که تصویر زندگی بدون آن پنداری دشوار است. ویژگی ها و تغییرات عواطف، چگونگی ارتباط گیری عاطفی و درک و تفسیر عواطف دیگران نقش مهم در رشد و سازمان شخصیت، تحول اخلاقی و روابط اجتماعی، شکل گیری هویت و مفهوم خود دارد (لطف آبادی، 1379).

عواطف اهمیت زیادی دارند؛ نه فقط به واسطه ایجاد احساسات خوشایند یا ناخوشایند، بلكه همین احساسات هستند كه چگونگی رفتار ما را مشخص می‌كنند. عواطف بر خلاف رفتار، در معرض كنترل سایرین نیستند؛ نه ما قادر به كنترل عواطف دیگران هستیم و نه دیگران می‌توانند عواطف ما را كنترل كنند و به بیانی دیگر، احساسات ما فقط متعلق به ماست. البته دیگران هم می‌توانند حداكثر كوشش خود را برای تأثیر روی احساسات ما انجام دهند اما فقط و فقط ما می‌توانیم انتخاب كنیم كه این تأثیرات اعمال شود یا نه! در یك طبقه‌بندی كلی، احساسات را می‌توان به 2 گروه تقسیم كرد: احساساتی كه به ما كمك می‌كنند، عملكرد مؤثرتری داشته باشیم.

داشتن سطح مناسبی از اضطراب است كه عملكرد را ارتقاء می‌بخشد و در نتیجه، بهتر از زمانی كه به‌صورت معمول و عادی به مسائل نظر داریم، اقدام می‌كنیم. و احساساتی كه موجب می‌شوند عملكرد مؤثر ما پایین‌تر از سطح توانمندی های ما باشد، احساساتی مانند خشم، دلواپسی و احساس گناه هستند كه غالباً مانع عملكرد مؤثر می‌شوند. در ضمن مادامی كه‌ این حالات در ما وجود دارد، احساس ناخوشایندی خواهیم داشت. واضح است احساساتی كه موجب ارتقای عملكرد می‌شوند، مطلوب و لذت‌بخش هستند، در مقابل احساساتی كه باعث افت عملكرد می‌شوند، هم ناخواسته و هم ناخوشایند هستند(کریم پور، 1391).

همه انسان ها هیجان ها و عواطف را در زندگی خود تجربه می کنند و این کاملاً طبیعی است که در رویارویی با موقعیت های گوناگون هیجان ها و عواطفی متفاوت از خود نشان دهند، اما هیجان ها و عواطف منفی شدید غیر عادی است و نه تنها سازنده نیست بلکه آثار مخرب و زیان باری نیز دارد (قدیری، 1384). افراط و تفریط در هیجان ها افراد را منجر به ناسازگاری، پرخاشگری، خشم، نفرت، و اضطراب می کند که به صورت کنترل نشده، بهداشت روانی و عاطفی افراد را به گونه ای جدی تهدید می کند (احمدی، 1380). در واقع ما هرگز نمی توانیم از احساسات منفی بگریزیم زیرا احساسات بخشی جدا ناپذیر از زندگی هستند و باعث رشد و بالندگی ما می شوند (رابینز، ترجمه پزشکی پور، 1386). بهتر است به جای آن که از بروز هیجان ها جلو گیری کنیم، آثار واکنشی آن ها را کاهش داده تا فرصت کافی برای تصمیم های بهتر، آینده نگری و خلاقیت داشته باشیم (شریفی درآمدی و آقایار، 1386).

به گفته گروس (1998) منظور از مهارت کنترل عواطف عبارت است از این که فرد بیاموزد که چگونه عواطف خود را در موقعیت های گوناگون تشخیص دهد و آن را ابراز و کنترل نماید. از طرفی دان هام (2008) از قول کوردوا (2005) بیان می دارد که این مهارت اثرات گوناگون در جنبه های مختلف زندگی فرد، تعاملات بین فردی، بهداشت روانی و سلامت فیزیکی و جسمی فرد دارد. در واقع مدیریت هیجان موجب می شود افراد، واقع بین، نیک انیش و درست کردار شوند و فردی مفید و کارآمد در پیشرفت جامعه به شمار آیند (شعاری نژاد، 1386).

یکی از اقشار جامعه ی ما نوجوانان هستند که به دلیل داشتن نبرد برای استقلال، فشارهای تحصیلی، فشار دوستان، روابط جدید و مسئولیت های محوله زندگی پر دغدغه ای دارند؛ آنها با مشکلات و تصمیم گیری های فراوانی در جاده بزرگسالی روبرو هستند که این امر می تواند در نوجوان احساس دستپاچگی ایجاد نماید و احساس کند که همه چیز خارج از کنترل اوست و توانایی مدیریت کنترل عواطف خود را در موقعیت های اجتماعی و خانوادگی ندارد، بنابراین دچار مشکلاتی می شود که افزون بر آسیب رساندن به خود باعث آسیب رساندنی به جامعه نیز می گردد که می توان به افسردگی، خشم، اضطراب و ... اشاره کرد (بیابانگر، 1384). همچنین می توانیم بگوییم که نوجوانان در این عصر نسبت به نسل گذشته از نظر هیجانی با مشکلات بیشتری رویارو هستند که این امر اهمیت کنترل عواطف در نوجوانان را دوچندان می کند (شریفی درآمدی و آقایار، 1386).

عوامل عاطفى و همبستگى اجتماعى

عواطف، گرایش ها و احساساتی است که توجّه انسان را از خود به نفع غیر معطوف می دارد. عواطف، استعدادی است فطری و از سرمایه های مهم آدمی است که در تربیت و کسب فضایل، نقشی اساسی ایفا می کند. زندگی انسان از حرارت عواطف گرم می گردد. احساسات و عواطف انسانی، زندگی را غنی و پربار ساخته، آن را قابل تحمّل نموده، از یک نواختی بیرون می آورد. بسیاری از جنبش های مهم اجتماعی و حتّی صلح و جنگ از عواطف و احساسات نشأت می گیرد. عواطف و احساسات مجموعه ای از انفعالات، انجذابات و حالات ظاهراً متضاد با منافع شخصی است که اگر بر اساس منطق و روی میزان صحیح از آنها استقبال و پیروی گردد، نقش تعیین کننده ای در رشد و تعالی انسان خواهد داشت(اسماعیلی یزدی، 1386).

عواطف به دو دسته تقسیم مى شوند:

الف) عواطفى كه تابع عوامل طبیعى هستند و به دنبال تأثیر عوامل طبیعى، شكوفا شده و جهت خاص خود را پیدا مى كنند؛ مثل عواطف خانوادگى، كه در نتیجه ازدواج مرد و زن و تشكیل خانواده، بر اساس عامل طبیعى یا غریزى، میان آن دو و فرزندانشان برقرار مى شود و حتى عواطف متقابل مرد و زن، كه سبب ازدواج آن دو و تشكیل خانواده مى شود، تابعى از همان عامل طبیعى و غریزى خواهد بود. ب) عواطفى كه تابع عوامل طبیعى نیستند، بلكه پس از شكل گیرىِ اجتماع به وجود آمده و مى توانند در بقاى جامعه و تحكیم روابط اجتماعى تأثیر داشته باشند؛ یعنى، پس از این كه انسان ها به حكم عقلشان، براى تأمین نیازهاى مادى و معنوىِ خود، همزیستىِ اجتماعى و زندگىِ مشترك خود را در جامعه آغاز كردند، در سایه این همزیستىِ متقابل، عواطف متقابلى نیز میان آنان پدید مى آید؛ زیرا وقتى شخصى احساس كند كه انسان هاى دیگر، خدماتى را به نفع او انجام مى دهند و نیازهاى وى را در زندگىِ اجتماعى برطرف مى كنند، عواطف و محبت وى نسبت به آنان برانگیخته مى شود.

بنابراین، مى توان نتیجه گرفت كه عواطف، در تشكیل زندگىِ اجتماعى و در تحقق جامعه بزرگ یا جامعه مدنى، نقش اساسى و احداثى ندارند، بلكه نقش آن ها تنها در تقویت و استحكام روابط اجتماعى ـ كه بر اساس عوامل دیگرى كه قبلا تحقّق یافته است ـ و بقا و تداوم آن ها خلاصه مى شود. در این جا شاید این مسأله به ذهن برسد كه: از آن جا كه همه انسان ها از یك پدر و مادر متولد شده اند، پس همگىِ آن ها در حقیقت، اعضاى یك خانواده به حساب مى آیند و در این صورت، روابط عاطفىِ میان اعضاى خانواده، باید عامل وحدت و همبستگىِ همه آن ها، نه تنها در جوامع منطقه اى و ملت ها و حكومت ها، بلكه در جامعه واحد انسانى و جهانى باشد، ارتباط كل جامعه انسانى را در پى داشته و مانع از متلاشى شدن جامعه گردد.

 

با توجه به این حقیقت كه همه افراد انسان، اعضاى یك خانواده بزرگ و داراى یك پدر و مادرند، نتیجه مى گیریم كه در میان آن ها عواطف خانوادگى وجود دارد و این عواطف، باید عامل وحدت و همبستگىِ انسان ها در جامعه انسانى و جهانى شوند، در حالى كه چنین نیست. گستره عواطف خانوادگى، نامحدود نیست، بلكه محدود به خویشاوندان نزدیك است. روابط عاطفىِ خویشاوندى و خانوادگى، در محیط خانواده، نیروى فوق العاده اى دارند؛ ولى هر چه واسطه، بیش تر و خویشاوندى دورتر شود، این عواطف، ضعیف تر و كم رنگ تر خواهند شد و در بعضى شرایط تاریخى و زمانى، تأثیر خود را در عشیره و قبیله، تا حدودى حفظ مى كنند؛ اما با افزوده شدن واسطه ها كار به جایى مى رسد كه این رابطه نَسَبى و خویشاوندى، به كلى فراموش مى شود. بگذریم از این كه برخى از زیست شناسان، اساساً وجود چنین ارتباط كلى و همگانى را مورد شك و تردید قرار داده و یا حتى آن را انكار كرده اند. بسیارى از پیروان نظریه داروین معتقدند كه انسان ها از پدر و مادرهاى مختلف به وجود آمده اند. سفیدپوستان از یك حیوان خاص و سیاه پوستان و سرخ پوستان و دیگر نژادهاى انسانى، هر كدام منشأ و ریشه اى جداگانه دارند و از پدر و مادرى خاص متولد شده اند

. البته این نظریه، مورد قبول ما نیست؛ اما همان طور كه گفتیم، روابط خویشاوندى و نَسَبى، در سطح جامعه بزرگ نمى تواند عاطفه نیرومندى در میان اعضاى آن ایجاد كند و تنها این حقیقت كه همه انسان ها به یك پدر و مادر منتهى مى شوند، كافى نیست تا روابط اجتماعىِ نیرومندى در میان آن ها به وجود آید و پیوند و وحدت آنان را تضمین كند؛ در بسیارى موارد، انسان ها در جنگ هایى گسترده، یكدیگر را به خاك و خون مى كشند و با بى رحمى، همه متعلقات یكدیگر را نابود مى كنند. بنابراین، نتیجه مى گیریم كه عواطف در تشكیل و تأسیس جامعه بزرگ، چندان نقشى ندارند(مصباح یزدى، 1380).

خداوند عواطف اجتماعى را بر محور ایمان و تقوا و بر اساس دین الهى، كنترل و محدود كرده و اجازه تجاوز از این حدود را نمى دهد. مخالفت قرآن با عواطف و دوستى هایى كه از چارچوب ملاك نامبرده تجاوز كرده باشد، شدید است و با تعابیر تند، در آیه هاى بسیارى، مسلمانان را از آن منع مى كند(پیشین).

پرورش عواطف

عاطفه از ماده «عطف» به معنای گرایش و انعطافی است كه از رهگذر ارتباط فرد با موجود مورد توجه خارج از وی برقرار می گردد و از آن به احساس نیز تعبیر می شود. از نظر روان شناسان، پرورش عاطفی همواره امری مهم تلقی شده است. هم چنان كه آیات، روایات و مباحث تربیتی اسلام نیز آن را مورد توجه كامل و دقیق قرار داده و رهنمودهای ارزشمندی در این باره ارائه داده اند. تربیت عاطفی، به معنای هدایت و كنترل عواطف و احساسات و شكوفاسازی و بهره گیری به موقع از آن ها برای رسیدن به امر مطلوب؛ یعنی خیر و سعادت انسان است. نقش عاطفه در عمل از عوامل و انگیزه های دیگر نیرومندتر است و باید همواره تحت كنترل و پرورش ویژه قرار گیرد. به هرحال، با پرورش درست عواطف، از تربیت عاطفی می توان به عنوان یك عامل بسیار قوی و انگیزه ای نیرومند، برای ایجاد ارتباط عاطفی بهره جست.

با استفاده از حس عاطفی می توان نگرشی مثبت پدید آورد. وقتی نگرش ایجاد شد، در پی آن حتماً تغییر رفتار خواهد بود؛ به ویژه در نوجوانان و جوانانی كه در مرحله شكوفایی احساسات و شكل گیری شخصیت هستند. برای این كار باید متولیان تعلیم و تربیت با راهكارهای شكوفایی عواطف و احساسات و هم چنین راه های تربیت عاطفی و چگونگی كنترل و هدایت آن آشنا باشند تا بتوانند از این انگیزه بسیار مهم و قوی برای تعلیم و تربیت بهره برداری كنند. البته این مسئله مهارت و دقت افزونی را طلب می كند(رحمتی، 1390). از جمله راهكارها و راهبردهایی كه می توانیم برای پرورش حس عواطف نوجوانان و كنترل و جهت دهی آن به كار گیریم عبارتند از:

- احترام به شخصیت جوان؛ 2- مسالمت و مدارا 3- اغماض و چشم پوشی؛ 4- برخورد مهرآمیز؛ 5- تشویق و ترغیب جوانان به پاكی؛ 6- بها دادن به اظهارنظر آنان؛ 7- دادن مسئولیت های مناسب ؛ 8- ارزش گذاری به شخصیت معنوی جوان. این راهكارها اگر مورد توجه مربیان و معلمان قرار گیرد، در مجموع موجب پرورش حس عاطفی آنان می شود و نهایتاً زمینه و بستر لازم شخصیتی را برای بهبود عملکرد تحصیلی در فرد ایجاد می كند(کریم پور، 1391).

 

احساسات

احساسات یكی از مهم‌ترین اجزای درونی انسان‌ها هستند. برخی از احساسات از نوع واكنش‌هایی ابتدایی هستند كه ارتباطی با تفكر ندارند و بقیه انعكاسی از تجزیه و تحلیل فكر در ارتباط با موقعیت هستند، به این معنی كه احساسات مجموعه عواطف و تمایلات انسان‌ها و نشانگر این هستند كه فرد خوشحال است یا ناراحت، چیزی را می خواهد یا نمی‌خواهد، نرم است یا خشك و... . بسیاری از احساسات غیرواقعی و غیرمنطقی هستند. یعنی بی‌دلیل و خود به خود یا بر اساس افكار غلط منتج از سوابق، كج‌فهمی‌ها، ترس، امید یا نیاز بروز می‌كنند(نجفی پور، 1386).

احساسات، غالباً خود را تحمیل می‌كنند و محدوده‌ی بسیار وسیعی هم دارند. ترس،‌ درد، گریه، لذت، ناكامی و .. از زمان تولد با انسان همراه هستند. این احساسات می‌توانند فیزیولوژیك، هورمونی و حتی منتج از مصرف دارو باشند، اما بعد از دوران كودكی برخی احساسات به موقعیت‌ها یا وقایع خاص منحصر می‌شوند، این مطلب همان پدیده یادگیری است. برخی واكنش‌های احساسی منافعی به همراه دارند و برخی مختص موقعیت‌های خاص هستند. هر دو اینها شرطی بودن احساسات را نشان می‌دهند. بسیاری‌ از واكنش‌های احساسی زاییده تفكر هستند و ربطی به یادگیری ندارند. از طرف دیگر احساسات همیشه تحت تأثیر تفكر هستند چون انعكاس ارزیابی فكر از موقعیت هستند مخصوصاً اگر موقعیت در حال تغییر باشد. اكثر احساسات حاصل این هستند كه همه می‌خواهند دنیا و مافیها را همیشه همانطور كه بوده، باقی بماند. وقتی ‌اوضاع ما همانطور كه دوست داریم، پیش نمی‌رود مثل بچه‌ها نق می‌زنیم. برخی احساسات مولود نیروهای ناخودآگاه هستند. تفهیم چگونگی كسب یك واكنش پیچیده احساسی، كمك می‌كند راه اصلاح كردنش را هم پیدا كنیم. البته كشف علت ضروری نیست و خیلی از روش‌های اصلاحی بدون ارتباط با علت عمل می‌كنند. رفتار، احساسات، واكنش‌های جسمی و توجیه‌های عاطفی(نجفی پور، 1386).

عواطف؛ رفتار، احساسات و واكنش‌های جسمانی را نیز در بر می‌گیرد. البته این سه، ارتباط چندانی با هم ندارند یعنی ممكن است كسی احساس ناراحتی شدید داشته باشد ولی اصلاً نشان ندهد و مشكل جسمی‌هم نداشته باشد. می شود احساس آرامش داشت و ناراحتی معده یا كمر درد هم داشت و خیلی بی‌خیال یا عصبی رفتار كرد. بعضی از آدم‌ها نمی‌دانند چه احساسی دارند و كمتر كسی تغییرات فیزیولوژیك خودش را درست حس می‌كند. تفسیر احساسات حاصل سوابق، تمایل فرد به برخی عواطف و موقعیت است. مصرف دارو در حین اجرای روش‌های خودامدادی نمی‌گذارد پیشرفت‌ها دیده شوند. شاید فرد تمامی نتیجه را حاصل مصرف دارو بداند و به خودامدادی بی‌اعتنا شود. شاید هم مشكل حل نشود و باز به جای اینكه دارو را با‌اثر بداند تقصیر را گردن خودامدادی بیندازد. اگر كسی خودش را مسئول رفتار نامطلوب بداند، مضطرب می‌شود و اضطراب هم احتمال رفتار نامطلوب را بالا می‌برد. اگر كسی خودش را مسئول رفتار نامطلوبش نداند، اضطرابش كمتر می‌شود و زودتر اصلاح می‌شود. البته پذیرش مسئولیت در بسیاری مواقع (البته نه این موقعیت) مفید است(کریم پور، 1391).

راهبردهای کنترل احساسات ناخوشایند

بدیهی است افراد کاملاً تحت کنترل هیجانات نیستند، بلکه حق انتخاب داشته و می توانند الگوهای هیجانی سازنده را انتخاب کنند. الف) راهبردهای شناختی: اولین گام در مهار کردن احساساتی همچون خشم، ترس و غم این است که به آن حالت آگاهی پیدا کنیم و برای رسیدن به این آگاهی باید احساسات و عواطف خود را در هنگام مواجه با موقعیت های ناخوشایند، افکار، باورها و انتظارات و خواسته های خود را بشناسیم. 1- آگاهی از احساسات خود: افراد مختلف در برابر محرك های یکسان، احساسات متفاوتی را تجربه می کنند. فردی در مقابل یک محرك ناخوشایند احساس غمگینی می کند و دیگری در مقابل همان محرك احساس خشم می کند. دلیل این تفاوت های هیجانی به دو دلیل بستگی دارد: تفاوتهای ژنتیکی بین افراد و تفاوت در ساختار و سبک زندگی خانوادگی.

2- آگاهی از افکار خود: شناخت افکار هنگام مواجه با موقعیت های ناخوشایند در شناخت هر چه بهتر خود و کنترل هیجانات به ما کمک می کند. اگر فرد به این آگاهی برسد که در موقعیت های ناخوشایند، افکاری غیر واقعی در ذهنش فعال می شود، این افکار قابل کنترل هستند و بتواند عوامل ناکارآمدی افکار خود را بشناسد، آنگاه خواهد توانست این افکار را تحت کنترل خود در آورده و احساسات ناخوشایند کمتری را تجربه کند. 3- آگاهی از چگونگی پردازش رویدادها: هر فرد متناسب با ساختار ذهنی خود اطلاعات دریافتی را پردازش می کند به همین دلیل، دو نفر از یک رویداد یکسان، برداشتی متفاوت دارند.

4- آکاهی یافتن از خواسته ها و انتظارات خود: اگر کاری مطابق خواسته های شما انجام نشود، چه احساسی را تجربه می کنید؟ باید بدانیم در مواجه با موقعیت ها تنها محیط پیرامون ما تعیین کننده نیست، بلکه خود فرد نیز مؤثر است. با این حال افرادی که خودپنداره ی ضعیف داشته و انتظارات زیادی از اطرافیان دارند بیشترین احساس ناخوشایند را تجربه خواهند کرد و برعکس اگر خود پنداره ی قوی داشته باشیم همه ی موقعیت ها را بر اساس انتظار از دیگران نمی بینیم. ب)- راهبردهای رفتاری: دو شیوه برای از بین بردن تجربیات ناخوشایند وجود دارد: 1- شیوه های بلند مدت: این شیوه در طی زمان آستانه تحمل فرد در مقابل موقعیت های ناخوشایند را افزایش می دهد وآرامش نسبی برای فرد به دنبال خواهد داشت. روش هایی مانند ورزش، پیش بینی کردن وقایع و تمرین آرام سازی خود از همین شیوه هاست. 2- شیوه های کوتاه مدت: گاهی به روش هایی احتیاج داریم که سریعتر به نتیجه رسیده و بتوانیم در همان لحظه هیجان را کنترل نماییم.

مانند راهبردهایی که برای مقابله با خشم اعمال می کنیم راهبردهایی مثل تنفس عمیق، شمردن اعداد، ترك موقعیت، خواندن یک جمله و تلقین برخی جملات. (مهارت مقابله با هیجانات فرد را قادر می سازد تا هیجانات را در خود و دیگران تشخیص داده، نحوه ی تاثیر هیجانات بر رفتار را بداند و بتواند واکنش مناسبی به هیجانات مختلف نشان دهد. اکثر اوقات حالات و احساسات خودرا تحت دو واژه ی خوب یا بد توصیف می کنیم و بیشتر اوقات از حالات روحی خود به طور دقیق و درست خبر نداریم. کلمات بسیاری وجود دارد که احساسات را توصیف می کنند؛ مثل غمگینی، ناراحتی، بی حوصلگی، خستگی، افسردگی، شادی، حسرت، خجالت و ... که اینها یا خوب هستند یا بد! اگر با حالات هیجانی مثل غم و خشم یا اضطراب درست برخورد نشود این هیجانات تاثیر منفی بر سلامت جسمی و روانی داشته و برای سلامت، پیامدهای منفی به دنبال خواهد داشت) (ایمانی، 1392: 12).

کنترل براساس یادگیری عاطفی

فرایند تصمیم گیری در مغز انسان محدود به محاسبه و منطق که توسط قشر فوقانی انجام می گیرد نیست بلکه عواطف که منشأ آنها در مخچه و مغز میانی می باشد نیز در تصمیم گیری دخیل هستند. در واقع، حل یک مساله تصمیم گیری با توجه به پیچیده بودن راه حل مبتنی بر محاسبه و منطق و نیز وجود نایقینی گاه بسیار مشکل است. از این رو پیش از اینکه مساله در سطح شناختی، یعنی با در نظر گرفتن بازنمایی کامل محرک خارجی، پردازش شود، پردازش مساله در سطح ادراکی با کمک یک بازنمایی ساده تر از محرک خارجی توسط عواطف صورت گرفته و به سرعت یک جواب موقتی و نسبتاً خوب بدست می آید. از این رو پردازش عاطفی به فرایند تصمیم گیری سرعت می بخشد(شهیدی و همکاران، 1384: 490).

عوامل تعیین كننده جو عاطفی خانواده

1- ارتباط كودك با والدین: نخستین فرد درخانواده كه باكودك رابطه مستقیم دارد مادر است و زندگی با ارتباط زیستن میان او و مادرش آغازمی شود مطالعاتی كه روان شناسان كودك درباره ناراحتیها واختلالات كودكان به عمل آورده اند نشان می دهد كه علت بیشتر آنها محرومیت از مادراست به عبارت دیگر وقتی نیاز به تعلق خاطر كودك ارضا نشود به اضطراب و آشفتگی دچار می شود واكنشهای ناسازگار از او بروز می كند علت اینكه دربحث تأثیر والدین در شخصیت كودك، كمتراز پدر صحبت میگردد این است كه پدر نخستین روزهای تولدنقش كمی دارد. ولی مطالعات چند سال اخیر نشان داده است كه نقش پدر در رشد و تكامل شخصیت كودك كمتر از مادر نیست. مخصوصا درمورد پسران، حضورپدر درخانه اهمیت خاصی دارد.

2- موضع اقتصادی و اجتماعی خانواده: اوضاع اقتصادی خانواده ممكن است بطورمستقیم در شخصت كودكان تأثیر بگذارد ترس از گرسنگی و نداشتن پوشاك و پناهگاه، اثر عمیقی در رشد كودك دارد كودكانی كه از تمام وسایل زندگی برخوردارند. نسبت به زندگی خویشتن بوده وكمتر دچار اضطراب و دلهره می شوند كودكی كه درخانه فقیر پرورش می یابد، همواره در عدم اطمینان خاطر و احساس حقارت رشد می كند. بنابراین می توان گفت كه عقاید ونظرات كودك از وضع اقتصادی والدینش متأثر است.

تعلق داشتن به یك خانواده ثروتمند رضایت خاطر را دركسب شهرت اجتماعی بیمه می كند در صورتی كه تعلق به یك خانواده فقیرمی تواند شهرت اجتماعی پستی را برای كودك در برداشته باشند زندگی اقتصادی- اجتماعی خانواده كودك نه تنها درتعیین آنچه باید دوست بدارد موثراست. بلكه چگونگی ارضای این نیازها را نیز تعیین میكند وضع اجتماعی خانواده همچنین در میل حرفه ای كودكان نیز تأثیردارد بدین معنی كه بعضی خانواده هاشهرت شغل را مهمتر از میل فرزند خود می دانند از اینرو اورابه كار تشویق می كنند شهرت داشته باشند اگر چه وی رغبتی بر آن نداشته باشد. 3- وضع روانی افراد خانواده: اوضاع احوال روانی افراد خانواده، موجب اضطراب وناراحتی كودكان شده و آنان را از رشد سالم و طبیعی باز می دارد و خانواده ای كه برای كوچكترین موضوعی عصبانی می شوند و به كینه ورزی با مردم می پردازند و به انتقام راغب می شوند، جز یك عده افراد بیمار كه همواره با اضطراب شدید و ناراحتی های روانی دیگر زندگی می كنند به جامعه تحویل نمی دهند.

 

مادران و پدرانی كه به علت تجارت قبلی دروان كودكی خود را انجام دادن وظیفه والدین، تزلزل دارند و عدم اطمینان خاطر احساس می كنند، ثبات عاطفی ندارند، به فرزندان خود نظر مساعدی ندارند یا درباره روش تربیت با یكدیگر موافق نیستند (شعاری نژاد، 1376: 371).

 

خرید و دانلود فوری این فایل

قیمت : 15700 تومان

قبل از خرید فیلتر شکن را خاموش کنید 





فروش ویژه ده فایل دلخواه

آیا فایل های بیشتری نیاز دارید؟ ... آیا تخفیف می خواهید؟ ...

با پرداخت حق اشتراک به مبلغ 24800 تومان فایل های دلخواه خود را از این سایت دانلود کنید.

با پرداخت 24800 تومان حق اشتراک: تعداد 10 فایل دلخواه خود را از بین همه فایل های سایت انتخاب و دانلود کنید:

 

فایل های سایت عبارتند از:

 فایل مبانی نظری روانشناسی و مدیریت و... با لیست منابع

فایل مقالات پیشینه تحقیق با لیست منابع

فایل word مقالات بیان مسئله با لیست منابع

فایل word پروپوزال های باکیفیت و عالی با لیست منابع (عنوان همه پروپوزال ها)

و فایل های پاورپوینت و ...

فایل های تعریف مفهومی و عملیاتی متغیرها

 برای خرید حق اشتراک کلیک کنید...


نکته مهم: با خرید حق اشتراک تا یکسال فرصت دارید با ارسال شماره تراکنش به ایمیل زیر ده فایل را دریافت کنید.

پیشنهاد موضوع جدید و غیر تکراری مشاوره و روانشناسی:

iranprojhe@gmail.com