اين مدل به اين خاطر مفيد است كه ارتباطات را تسهيل مي كند و به ما امكان مي دهد كه كل فرايند ارتباط را نظاره كنيم. مرد مي گويد، زن مي گويد، مرد پاسخ مي دهد، زن پاسخ مي دهد.
اين مدل به اين خاطر مفيد است كه ارتباطات را تسهيل مي كند و به ما امكان مي دهد كه كل فرايند ارتباط را نظاره كنيم. مرد مي گويد، زن مي گويد، مرد پاسخ مي دهد، زن پاسخ مي دهد. در واقع، پيام هايي كلامي و غير كلامي به طور هم زمان بين فرستنده و گيرنده رد و بدل مي شوند. گاتمن (1994) چهارمقوله را براي الگوهاي منفي ارتباطي بيان مي كند و آن ها را چهار سواركار مكاشفه مي نامند (هنرپروران و همکاران، 1390): انتقاد در مقابل شكايت: گاهي اوقات زوج ها به جاي بيان مناسب احساس نارضايتي خود، به انتقاد سرزنش آميز از يكديگر مي پردازند.
- تحقير: تحقير كننده به صورت عمدي و از روي قصد به همسر خود آسيب و ضربه ي روحي وارد مي كند. توهين و فحاشي، عنادورزي، مسخره كردن، حركات بدني تحقيرآميز و ادا و اطوار و. . . . - دفاعي رفتار كردن: در اين حالت، هر دو نفر مسئوليت خود را ناديده گرفته و خود را تبرئه مي كنند. هم چنین ممكن است از روش هايي مثل شكايت دوطرفه استفاده كنند. - عدم همكاري: قهر كردن به نوعي حالت تحقير را در طرف مقابل ايجاد مي كند. اين حالت به اين دليلي ايجاد مي شود كه فرد احساس مي كند به او بي اعتنايي مي شود (هنرپروران و همکاران، 1390). پارسونز (1991)، توجه به الگوي نقش ها، دو نقش متفاوت را در خانواده مطرح مي كند. به نظر او نقش مرد، دادن پايگاه اجتماعي به خانواده از طريق شغل و ايجاد امنيت براي خانواده از طريق درآمد شغلي اوست ونقش زن، ايجاد و حفظ روابط عاطفي در درون خانواده است.
پارسونز در نظريه تفكيك نقش ها با اين تصور كه اشتغال زنان، نظام خانواده را در معرض خطر قرار مي دهد، اشتغال زنان را نكوهش مي كند. به اعتقاد وي، تغيير در فرصت هاي شغلي و ايجاد برابري با مردان موجب از هم پاشيده شدن ساخت خانواده مي شود و كاركرد خانواده را بر هم مي زند. فرضيه اي را كه بارنت (1993)، مطرح كرد، هم نوا با اين نظريه كه تكثر نقش ها، موجب اضطراب و فشار بيشتري بر زنان مي شود، فرض را بر اين مي گذارد كه ايفاي چند نقش عمده به صورت هم زمان، موجب زايل شدن انرژي محدود فرد مي شود و در نتيجه، زنان در پاسخ گويي به انتظارات و نيازهاي هر دو نقش خانوادگي و شغلي كه مستلزم توان و پاسخ گويي بالا هستند، با كمبود انرژي و در نتيجه ضعف و ناتواني روبه رو مي شوند. فمينيست ها اين نظر را كه برابري و تقارن در خانواده بيشتر شده است، نمي پذيرند و برعكس، ادعا مي كنند خانواده، صحنه اي نابرابر است كه زنان را به انقياد كشيده و نقش آنان را تداوم مي بخشد (کوپر ، 1991).
وايلي (2000)، بر اين باور است كه همسران مجموعه اي از الگوهاي ارتباطي را ميان خود برقرار مي كنند و رفتارهاي مشكل آفرين، صرفا اجراي همان الگوها هستند. الگوهاي ارتباطي مورد نظر وايل عبارتند از: انزوا گزيني متقابل، سرزنش متقابل و توقع / انزوا گزيني. طي سال ها پژوهش در زمينه ي ارتباط ميان فردي، الگوهاي متعددي ارايه شده اند كه نشان گر ماهيت و شيوه ي كار ارتباطات است.