مطالعات کلاسیک بر روی مادران نشان داده است که شیوه های تربیتی والدین را می توان بر دو گرایش دیرپای اولیه تجزیه کرد. در بررسی های اولیه، سیموندز (1993) سلطه گری- سلطه پذیری را به عنوان انگیزه مادران برای کنترل رفتار کودکانشان برشمرد.
مطالعات کلاسیک بر روی مادران نشان داده است که شیوه های تربیتی والدین را می توان بر دو گرایش دیرپای اولیه تجزیه کرد. در بررسی های اولیه، سیموندز (1993) سلطه گری- سلطه پذیری را به عنوان انگیزه مادران برای کنترل رفتار کودکانشان برشمرد. جنبه دوم پذیرش- طرد به گرایش عاطفی مادران نسبت به کودکانشان اشاره دارد. پس از آن سایر محققین نظریاتی را در این زمینه ارائه نمودند که در ادامه مورد بررسی قرار می گیرد (انتن و گولان،2009).
شیوه های فرزندپروری از دیدگاه شفر
شفر (1989) مطالعه توصیفی اولیه و تحلیل عوامل رفتاری مادران و تعامل مادر- کودک را با انجام مصاحبه ها و مشاهده های مستقیم انجام داد. در دیدگاه شفر، رفتار والد در دو محور خودمحتاری- کنترل و خصومت- عشق قرار دارد. رفتار والد در امتداد محور خودمحتاری- کنترل از دادن استقلال نسبتا کامل به کودک تا کنترل تام بر فعالیت های او ادامه دارد. در امتداد محور خصومت- عشق، اعمال والدین از مهرورزی مفرط و رفتار کودک مدار، تا رفتار خصمانه و قطع ارتباط با کودک ادامه دارد. این عوامل اولیه باهم برخورد می کنند و ربع دایره ای را تشکیل می دهند که هریک الگوی منحصر به فردی از رفتار فرزندپروری را توصیف می کند. ربع اول، خودمختاری- عشق، آن دسته از رفتارهای والد است که حس فردیت و استقلال کودک را تصدیق و تسهیل می کند و در عین حال به ابراز محبت و حمایت می پردازد.
ربع دوم، کنترل- عشق، دربرگیرنده مجموعه متعارفی از رفتارها و نگرش های تربیتی است این الگو نشان دهنده رفتار انحصار طلبانه والد است. برعکس، کنترل خصمانه و تحریک پذیری خصمانه مشخص کننده مجموعه رفتارهای والد در ربع سوم (کنترل- خصومت) است. شیوه های موجود در ربع چهارم (خودمختاری- خصومت) به صورت طرد، مسامحه گری، بی تفاوتی و کناره گیری نام گذاری شده اند. عدم وجود رابطه که از دور نگه داشتن کودک تا رد خشم گینانه تلاش های او بریا ایجاد تعامل امتداد دارد، ظاهرا معیارهای رفتاری اصلی این ربع دایره را نشان می دهد. همچنین والدینی که هم پذیرا و هم سخت گیرند ممکن است حامی و بخشنده تلقی شوند و والدین طرد کننده و سخت گیر متوقع و منفی باف تلقی شوند. (مک کوبی و مارتین، 2005).
شیوه های فرزندپروری از دیدگاه مک کوبی و مارتین
مک کوبی و مارتین(2005) سبک تربیتی دیگری را تحت عنوان سبک بی مسئولیتی ئالدین بی مسئولیت ارائه داده اند. این والدین هیچ درخواستی از فرزند خود ندارند. آن چه که آن ها را از والدین سهل گیر متمایز می سازد این است که کمتر به کودک می رسند و بیشتر به نیازهای خود متمرکز می شوند. والدین بی مسئلیت مراقب فرزند خود نیستند و به عقیده برخی مولفان این نوع سبک تربیتی می تواند به بی بند و باری فرزندان و حتی خشونت خانواده منجر گردد(برجعلی،1384).
شیوه های فرزندپروری از دیدگاه گوردن
گودرن والدین را بر اساس نوع رفتار با کودک به سه دسته تقسیم کرده است: 1- والدین برنده: والدین برنده آن هایی هستند که می خواهند به هر نحوی در رابطه و تلاش بین خود و کودکان برنده شوند. این والدین عقاید و نظرات خود را به کودکان تحمیل می کنند، برای آن ها تا حد امکان محدودیت قائل می شوند، دستور می دهند و آن ها را به شدت تنبیه می کنند. این گونه والدین به نیازهای کودک توجهی ندارند. تضاد بین کودک و والدین همیشه به نفع والدین تمام می شود. آنان معتقدند برای اینکه کودکان رفتار مناسب و معقول داشته باشند، بایستی اعمال زور و قدرت از طرف والدین وجود داشته باشد. (علیزاده،1380).
- والدین بازنده: این گروه در نقطه مقابل والدین برنده قرار می گیرند و به کودکان خود آزادی زیادی اعطا می کنند. در این گروه چنان چه تعارش میان نیازهای والدین و کودکان بوجود آید، این تعارض به نفع کودکان حل می شود(علیزاده،1380)
3- والدین مردد: این دسته از والدین، در ارتباط با کودک گاهی برنده و گاهی بازنده می شوند. زمانی کودکان شان را محدود می کنند و زمانی آن ها را آزاد می گذارند. این والدین گاهی سخت گیر و گاهی آسان گیر هستند. ایک گروه از والدین رفتار ثابتی با کودکان شان ندارند و در اکثر موارد با احساس دوگانه ای مواجه هستند و واقعا نمی دانند چه می خواهند انجام دهند. ک.دکان این گروه والدین نیز در اکثر موارد مضطرب و مشوش هستند، زیرا نمی دانند که والدین آن ها در برابر رفتارشان چه عکس العملی خواهند داشت(علیزاده،1380).
ارتباط شیوه های فرزندپروری با اختلالات رفتاری- هیجانی کودک
بامریند (1991) از طریق مشاهده سیستماتیک تعامل والدین طبقه متوسط و فرزندان پیش دبستانی آن ها، دریافت والدینی که کمتر پرورشی و صمیمی و بیشتر کنترل کننده و تنبیهی بودند، کودکان ناراضی، انزواطلب و بی اعتماد داشتند. والدینی که در مورد توانایی خود برای تاثیر گذاری در فرزندان، سازمان نیافته، غیر متوقع و نامطمئن بودند، فرزندان نا بالغ فاقد خودکفایی و اعتماد به نفس داشتند. آن ها تمایل داشتند که به جای استدلال، از پس گرفتن محبت یا تمسخر به عنوان قدرت برای ایجاد انگیزه در کودکان استفاده کنند. اسنایدر (1991) در همین رابطه بک نمونه کوچک از پسران پیش دبستانی را مورد مطالعه قرار داد. او مشاهده کرد که رفتار پرخاشگرانه قابل توجه از لحاظ بالینی و پاسخ انزجاری مادر، رابطه دوسویه داشتند.
این چرخه قهری بین مادر و کودک بسته به رفتار هریک از آن دو می تواند آغاز یا بدتر شود. در یک مطالعه، وایس، راج، تبیس و پتی (1992) رابطه بین راهبردهای انضباطی والدین و انتظارات کودک پیش دبستانی، رفتار کودک را در زمینه بازی مورد بررسی قرار دادند. 136 مادر کودکان در دامنه سنی 29 الی 71 ماهه در مصاحبه سبک انضباطی شرکت کردند و کودکان هنگام بازی مورد مشاهده قرار گرفتند.
نتایج نشان داد مادرانی که ابراز قدرت می کردند، فرزندانی داشتند که بیشتر در رفتار ضد اجتماعی و اخلال گری شرکت می کردند و برای روش های خصمانه جهت حل تعارض با همسالان پیامدهای موفقیت آمیزی را انتظار داشتند. سایر کودکان پیش دبستانی که مادران آن ها استقرایی بودند، رفتار مطابق اجتماع نشان دادند و انتظار داشتند که رفتار مطابق اجتماع منجر به سودهای وسیله ای و روابط بهتر با همسالان شود.
در یک فراتحلیل، راتبوم و وایس (1994) از 47 مطالعه، مشاهده کردند که محققان زمانی رابطه قوی تر بین شیوه فرزندپروری والدین با رفتار کودک به دست آوردند که ویژگی های متعدد فرزندپروری نظیر تصویب والدین، شاخص های پیش بینی کننده بهتری برای سازگاری کودک باشد. همچنین این که فرزندپروری خوب، ترکیبی از ویژگی هایی نظیر خونگرمی بالا، رابطه صمیمانه و ثبات انضباط را یادآوری می کند(برجعلی،1384).